((اين مطلب رو به سفارش يكي از دوستان نوشتم،خودم هيج منظوري نداشتم))
#رفتـي دلـم شكستـي ، اين دل شكسته بـهتر
## پوسيـده رشتـه عـشق ، از هم گسسته بـهتر
#مـن انـتقام دل را هـرگز نـمي گيـرم از تو
## اين رفته راه نـاحـق ، در خـون نشسته بـهتر
#در بزم بـاده نوشـان اي غـافـل از دل مـن
##بـستي دو چشم وگفتـم ، ميـخانه بسته بـهتر
#چون شـقايـقهاي خونيـن ريزد سرشكم امشب
## بر گور عشـق ديرين ، گل دسـته دسـته بـهتر
#آييـنه اي اسـت گويا ايـن چـهـره غـمين
## تـا راز دل نـدانـي ، در هـم شكسته بـهتـر
#فـرسـوده بنـد الفـت ، با صـد گره نيـرزد
##پيمان سست وبـي جـا ، اين گل ، نبـسته بـهتر
#گر يادگار بايـد از عشـق خـانـه سـوزي …
## داغـي هـما به سيـنه ، جـانـي كه خسته بـهتر
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/10/14ساعت 10:26  توسط اشكهاي آبي
|
من زرد مي شوم،من سرد مي شوم،من نيست مي شوم،من خموش وبي ترانه مي شوم،من بي تو مي شوم،
من ...........
#ديشب به خواب ، رويت تشبيه به ماه كردم ، تو لايقش نبودي من اشتباه كردم
##ديشب به ياد عشقت ، من گريه ام روان بود ، اي واي بر دل من شب را تباه كردم
#ديشب تو خنده كردي ، بر اين دل غمينم ، من ناله هاي خونين در قعر چاه كردم
##چاهي عميق و مبهم كندي براي من تو ، تاوان عشق اين است ، يا من گناه كردم؟
#ديشب تو گفتي از هجر ، كشتي دل غمينم ، جان كندن دلـم را ، من خود نگاه كردم
##جان داد در دل شب ، بـي كس دل حزينم ، من در سكوت ، تنها فغان و آه كردم
#ديشب به ياد تو من ، شعري سروده ام باز ، برگ برگ دفترم را بيجا سياه كردم
##ديشب قدم نـهادي در راه عشق ديگر ، نگاه پر حسرتي بر ته راه كردم
#ديشب تـمام عالـم بر حال من زار مي زد ، خورشيد صبح دم را بر آن گواه كردم
##امروز شرح عشقي در دفترم نوشتم ، تفسير مـجملي زان عشق كوتاه كردم
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/09/22ساعت 12:25  توسط اشكهاي آبي
|
1)اي پرنده مهاجر ، اي پر از شهوت رفتن
#فاصله قد يه دنياست ، بين دنياي تو با من
2)تو رفيق شاپركها ، من تو فكر گلامون
#تو پي عطر گل سرخ ، من حريص بوي بارون
4)دنياي تو بينهايت همه جاش مهموني نور
#دنياي من يه كف دست روي سقف سرد يك گور
6)من دارم تو آدمكها ميميرم ، تو برام از پريها قصه ميگي
#من توي حيله وحشت ميپوسم ، برام از خنده چرا قصه ميگي
8)كوچه پس كوچه خاكي ، در و ديوار شكسته
#آدمهاي روستايي ، با پاهاي پينه بسته
9)پيش تو يه عكس تازه است واسه آلبوم قديمي
#يا شنيدن يه قصه است از يه عاشق قديمي
10)براي من زندگي اينه ، پر وسوسه پر غم
#يا مثل نفس كشيدن ، پر لذت دمادم
11)اي پرنده مهاجر ، اي همه شوق پريدن
#خستگي كوله بار ، روي رخوت تن من
12)مثل يك پلنگ زخمي پر وحشته نگاهم
#ميميرم اما هنوزم دنبال يه جون پناهم
13)نبايد مثل يه سايه ، زير پاها زنده باشيم
#####مثل چتر خورشيد
+ نوشته شده در یکشنبه
1384/09/06ساعت 14:57  توسط اشكهاي آبي
|
خدمت دوستان عزيز سلام عرض مي كنم.مي دونم كه تا حالا منتظر بوديد كه من يه مطلب با خصوصياتي كه قبلا گفتم براتون بنويسم،اما ببخشيد به چند دليل اين كار تا حالا عملي نشده:
الف)نوشتن مطلبي كه تمام اون خصوصيات رو داشته باشه يه كمي سخت بودالبته به هر سختي بود نوشتمش) ب)امروز ما بازرس داريم وداره تمام اتاقها رو زير ورو مي كنه،پس من فرصت واسه تايپ اين مطلب رو نداشتم پ)من فكر كردم كه حق ندارم واسه راحتي خودم بقيه رو ناراحت كنم ت)گفتن بعضي از چيزها به اين رو راستي يه شجاعت بيش از اندازه مي خواد كه من فعلا ندارم(شايدم مي خوام كه نداشته باشم) ث)علت آخر رو هم كه مثل ميشه نمي گم(قابل توجه فطرس)##ولي بجاي اون مطلب فعلا از من اين مطلبو داشته باشيد تا اگه خدا بخواد به زودي اون مطلب رو هم بخونيد#########
1)همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد
#مجنون مرد از غم دوري چرا ليلي نمياد
2)روي ماهش كجا پنهون شده رفته كجا!؟
#چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد
3)نيتت رو واسه فال قهوه كردم ولي حيف
#عكس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد
4)من و كشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه
#چرا از اين دله ديونه يه كم خون نمياد
5)مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميكنم
#دل تو واسه مويه پريشون نمياد
6)دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف
#از خجالت تو، برفي تو زمستون نمياد
7)تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي
#درا رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد
8)صدايه بارون قشنگه به شيشه كه ميخوره
#اما با غم نجيب روي ناودون نمياد
9)دو سه بار واست نوشتم مثه آيينه ميموني
#تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد
10)عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز
#يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد
11)نميگه كسي واسه مرمتش فكري كنه
#هيچكسي سراغ اين كلبه ويرون نمياد
12)زندگي مثل شطرنج و من منتظرم
#طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد
13)گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه
#كه قد اشكاي من از رود كارون،آبي نمياد
14)گاهي وقتا با خودم ميگم شايد ميخواد ذوق بكنم
#اما معلومه نخواد بياد كه پنهون نمياد
15)اونكه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه
#پس با يه خواهش آسون نمياد
16)تو نامه آخري كلي دليل اورده بود
#مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد
17)لااقل كاش راستشو براي من نوشته بود
#كاش واسم نوشته بود به خاطر چي نمي ياد
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/08/26ساعت 7:41  توسط اشكهاي آبي
|
#حالـمان بد نيست،غم كم مي خوريـم
كم كه نه!هر روز كم كم مي خوريـم
#آب مي خواهم سـرابـم مي دهند
عشق مي ورزم ، عذابم مي دهند
#خود نمي دانم كجا رفتم به خواب
از چـه بـيدارم نـكـردي ؟ آفـتاب
#خنجري بر قلب بيمارم زدند
بـي گناهي بودم ودارم زدند
#دشنه اي نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمي پشتم شكست
#سنگ را بستند وسگ آزاد شد
يك شبه بيداد آمد ،داد شد
#عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه انديشه ام
#عشق اگر نيست مرتد مي شود
خوب اگر نيست من بد مي شوم
#بس كن اي دل ، نا بساماني بس است
كافرم،ديگر مسلماني بس است
#در ميان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
#بعد از اين با بي كسي خو مي كنم
هر چه در دل داشتم رو مي كنم
#نيستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم،بت پرستم ،بت پرست
#بت رستم ،بت پرستي كارماست
چشم مستي،تـحفه بازار ماست
#درد مي بارد چو لب تر مي كنم
طالعم شوم است باور مي كنم
#من كه با دريا تلاطم كرده ام
راه دريا را چرا گم كرده ام؟
#قفل غم بر درب سلولم نزن
من خودم خوش باورم گولم نزن
#من نمي گويم كه خاموشم نكن
من نمي گويم فراموشم نكن
#من نمي گويم كه با من يار باش
من نمي گويم مرا غم خوار باش
#من نمي گويم،دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
#روزگارت باد شيرين ،شاد باش
دست كم تو هم يك روز فرهاد باش
#كوه كندن گر نباشد پيشه ام
بوي از فرهاد دارد تيشه ام
#عشق از من دور و پايم لنگ بود
قيمتش بسيار ودستم تنگ بود
#گر نرفتم هر دوپايم بسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود
#هيچكس دست مرا واكرد؟ نه
فكر دست تنگ ما را كرد؟ نه
#هيچ كس از حال ما پرسيد ؟ نه
هيچ كس اندوه ما را ديد؟ نه
#هيچ كس اشكي براي ما نريخت
هر كه با ما بود از ما مي گريخت
#چند روزي هست حالم ديدني است
حال من از اين وآن پرسيدني است
#گاه برروي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفال مي زنم
#حافظ ديوانه فالم را گرفت
يك غزل آمد كه حالم را گرفت
#ما زياران . . .
###منظورم ياران بود نه خواهر وبرادرهايم، شايدم . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/08/04ساعت 11:46  توسط اشكهاي آبي
|
هنوز بغضي كه در هواي آن آخرين ديدار جا خوش كرده بود بود، كه رفتي.پنداري تقديري بود اين ماندن بامن.
قسمت را گريزي نيست.اما چرا درآن هواي ابري ناگفته دل،مجال باريدن به اين من خسته را ندادي؟
نـمي دانـم ترس از تر شدن در خواب ترانه بود يا … اصلا تو بگو در هاي وهوي رفتنت دل تو براي سكوت دل من به اندازه يك پرواز،فقط پرواز تا سور ستاره تنگ شد؟!
دل دل نكن،من كه گفتم ((نه گفتن))تو را هيچ وقت به دل نگرفتم.اصلا مي دانـي كه من مدتـهاست ديگرخيلي چيزها را به دل نـمي گيرم!مي پرسي از كي؟
از هـمان زمان كه بخار دهان چشم انتظار مسافر لحظه ها در هواي سرد انتظار يخ زد وآرزو هاي من هم!!!
ازهـمان لـحظه كه بال پرواز پروانه به جرم زيبا بودن – با سوزن سرد سخاوت – آذين دفتر چه هاي سنگي شد وكسي براي غربت آن گريه كه نه،لـحظه اي سكوت هم نكرد.
از هـمان زمان كه سهم ماندنـهاي عاشقانه گريه هاي كودكانه شد وسهم رفتـن هاي بـي بـهانه خنده هاي زيركانه!!!
به گمانم گمان كردي فراموشم شد قرارمان برآن بود كه ديگر در ابري ترين هواي دست نوشت هايـم هم بارانـي نشوم.
اما حالا يك دلـخوشي تازه پيدا كرده ام،دلـخوشي تازه من به قرار اين دل بي قرار با تو در عالـم روياست.
نكند كه در عالـم خواب هم چشم انتظار بـمانـم.
توكه اين دلـخوشي تازه را ازمن نـمي گيري؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/07/27ساعت 10:37  توسط اشكهاي آبي
|