![]() |
![]() |
|
| آنچه دلم مي گويد |
|
اگه چشمات نبودن، دنيا اين رنگي نبود
رو لب پرنده ها،ديگه آهنگي نبود اگه چشمات نبودن،آسمون آبي نبود گلاي ياس ِ سفيد، توي ِ هيچ خوابي نبود اگه چشمات نبودن، شب ِ مهتابي نبود پشت ِِ اَبراي ِ دلم ديگه آفتابي نبود اگه چشمات نبودن، كي واسم گريه مي كرد دل ِ من وقتي شكست، به كجا تكيه مي كرد اگه چشمات نبودن،كي با من سفر مي كرد واسه جشن ِ ماهيا كي ماهُ خبر مي كرد اگه چشمات نبودن، كي گلا رو آب مي داد واسه گنجشك دلم كي يه جاي ِ خواب مي داد حالا چشمات با مَنن كه هنوز نفس دارم جُرأت پر كشيدن از توي ِ قفس دارم ديگه چشماتُ نگير،كه من آزُرِده بشم مثلِ گل تو فصل يخ،زردُ پژمرده بشم تا كه چشماتُ دارم شعراي تازه ميگم همش از پنجره اي،كه به روم بازه مي گم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/04/14ساعت 8:21 توسط اشكهاي آبي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
همیشه در بازی گرگم به هوا از گرگ شدن می ترسیدم من از بازی هفت سنگ می ترسم ،می ترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچینیم که دیواری سنگی مرا در بر گیرد بیا لی لی بازی کنیم که با هر رفتنی دوباره باز می گردیم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
مسافر شب تكيه گاه دلم اي كاش دلتنگي هاي دل فطرس زمونه بي وفا دفتر خاطرات دلنامه شاهزاده ايراني آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
تنهايي خاطره من حالم خوبه من ناراحتم اعتقادي |
|
RSS
|