تبليغاتX
اشکهای آبی http://www.freewebtown.com/rouzbehweb/ABfile/Mouse/1.ani
آنچه دلم مي گويد
به خاك مقدس عشق مي افتم برگرد، رو به كعبه مقدس عشق مي كنم ، در برابرش سجده عشق مي كنـم وبا فرياد بـي صدا مي گويـم زود برگرد. بيا وبـمان در هـميـن ديار عشق ، در هـميـن قلب بي طاقت بـمان . من تـحمل اين دوري وفاصله را ندارم.من نـمي توانـم حتـي براي يك لـحظه دوري تو را تـحمل كنم .من نـمي توانـم حتـي يك لـحظه از ياد تو غافل باشم . من نـمي توانـم حتـي براي يك لـحظه نام تو را بر زبان نياورم . صدايـي كه هر روز به من آرامش مي داد ودلـم را آرام مي كرد وهر روز با من هـمدل بود وهم درد را روزي است كه نشنيده ام. تو كه مي دانـي بـي تو نيستم ، پس زود برگرد ، زود. ستاره ها در آسـمان مي درخشند، هركدامشان تو را يادم مي آورند ،مـخصوصا ستاره هاي بادبادكي .نا خودآگاه اشك در چشمانـم حلقه مي زند وقطره هاي آن به روي گونه جاري مي گردد.دلتنگي عجيبـي سرتاسر وجودم را گرفته است. چشـمايـم را مي بندم ، خاطرات گذشته جلوي چشمهايـم رژه مي روند. هـميشه وقتي دلتنگ مي شدم ،سوار بر موتور توي خيابانـهاي شهر پرسه مي زدم ، اما حالا خيلي اين دلتنگي با آن دلتنگي فرق دارد . دست به سوي آب مي برم ووضو از عشق مي سازم.رو به درگاه احديت مي كنم وفقط تو را مي خواهم. تو اينجا نيستـي ودل من چقدر بـهانه تو را مي گيـرد ، تو را مي خواهد وتو را فرياد مي كند . نوشته هايت را بيش از صد بار خوانده ام وبا هر بار خواندنشان … لباسهايـم خيس است ومن سردمه وتو مي دانـي كه اين سردي از كجاست؟ يادت هست چگونه آرام آرام از كوچه پس كوچه هاي دلـم گذشتـي وپا به كلبه كوچك احساسم گذاشتـي؟ يادت هست كه گفتـي : تـمام آسـمان من خلاصه در چشمان توست وخواستـي كه مراقب آسـمانت باشم . آسـمان تو اين چند روز بارانـي بود ، ابري نبود اما باران مي باريد . تو كه رفتي تنها هـمدم ومونس من هـميـن قطرات باران بودند كه اگر نبودند نـمي دانـم چه بر سرم مي آمد. مي دانستم كه دوري سخته اما نه به اين سختـي. با آن كه مي دانستم اين دوري خيلي طول نـمي كشه اما … بغض راه گلويـم را بسته ودستانـم ناي نوشتـن را ندارند. من تـحمل دوري از تو را ندارم ، ندارم ، ندارم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/17ساعت 8:18  توسط اشكهاي آبي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
همیشه در بازی گرگم به هوا از گرگ شدن می ترسیدم من از بازی هفت سنگ می ترسم ،می ترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچینیم که دیواری سنگی مرا در بر گیرد بیا لی لی بازی کنیم که با هر رفتنی دوباره باز می گردیم.

پیوندهای روزانه
مسافر شب
تكيه گاه دلم
اي كاش
دلتنگي هاي دل
فطرس
زمونه بي وفا
دفتر خاطرات
دلنامه
شاهزاده ايراني
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
آرشیو موضوعی
تنهايي
خاطره
من حالم خوبه
من ناراحتم
اعتقادي
پیوندها
محدثه
شاعر مرده
گرگ بارون ديده
رهگذر تنها
دلكده من
منهتن
سوگند
نسيم
كاشكي
مريم
احسان
فراموش شده
شكلات تلخ
عشق
دو كلمه حرف حساب
دختر پاستوريزه
هستی
آزاده
غمگين ترين نگاه
اكسيژن
خزان آرزوها
فاطيما
سايه





تعداد بازدیدکنندگان

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 
Daily Tip: