![]() |
![]() |
|
| آنچه دلم مي گويد |
|
بخونيد،فكر كنيد،نظر بديد!شايد واسه شما نوشته باشم،گفتم شايد،بهتون برنخوره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!
1)دو تا گنجشك دنبال هم افتادن تو آسـمون !
#يه تريلي توي جاده ميادش زوزه كشون !
2)دو تا گنجشك دو تا عاشق ، بـي خيال و مست و شاد !
#يه تريلي با شتابٌ و سرعت خيلي زياد !
3)دو تا گنجشك يه تريلي !
#يكي مـجنون ، يكي ليلي
4)دو تا گنجشكاي عاشق تو بيابون مي پرن !
#اونا از دام سياه سرنوشت بـي خبرن !
5)شوفر پيـر تريلي پا گذاشته روي گاز !
#خيلي خسته س از بيابونٌ ،يه جاده دراز!
6)دو تا گنجشك يه تريلي !
#مث مـجنون ، مث ليلي!
7)دو تا گنجشك ، كه تناشون داغه از تب علاقه !
#يه تريلي كه با چرخاش، ضجه يه اتفاقه !
8)دو تا گنجشك كه پراشون پر شده، توي بيابون !
#يه تريلي،كه روي شيشه ش باقي مونده ردي از يه قطره خون
9)دو تا گنجشك .... يه تريلي !
#نه يه مـجنون ! نه يه ليلي !
يه تريلي ! يه تريلي ! يه تريلي....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1384/08/28ساعت 11:19 توسط اشكهاي آبي |
|
|
خدمت دوستان عزيز سلام عرض مي كنم.مي دونم كه تا حالا منتظر بوديد كه من يه مطلب با خصوصياتي كه قبلا گفتم براتون بنويسم،اما ببخشيد به چند دليل اين كار تا حالا عملي نشده:
الف)نوشتن مطلبي كه تمام اون خصوصيات رو داشته باشه يه كمي سخت بودالبته به هر سختي بود نوشتمش) ب)امروز ما بازرس داريم وداره تمام اتاقها رو زير ورو مي كنه،پس من فرصت واسه تايپ اين مطلب رو نداشتم پ)من فكر كردم كه حق ندارم واسه راحتي خودم بقيه رو ناراحت كنم ت)گفتن بعضي از چيزها به اين رو راستي يه شجاعت بيش از اندازه مي خواد كه من فعلا ندارم(شايدم مي خوام كه نداشته باشم) ث)علت آخر رو هم كه مثل ميشه نمي گم(قابل توجه فطرس)##ولي بجاي اون مطلب فعلا از من اين مطلبو داشته باشيد تا اگه خدا بخواد به زودي اون مطلب رو هم بخونيد#########
1)همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد
#مجنون مرد از غم دوري چرا ليلي نمياد
2)روي ماهش كجا پنهون شده رفته كجا!؟
#چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد
3)نيتت رو واسه فال قهوه كردم ولي حيف
#عكس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد
4)من و كشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه
#چرا از اين دله ديونه يه كم خون نمياد
5)مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميكنم
#دل تو واسه مويه پريشون نمياد
6)دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف
#از خجالت تو، برفي تو زمستون نمياد
7)تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي
#درا رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد
8)صدايه بارون قشنگه به شيشه كه ميخوره
#اما با غم نجيب روي ناودون نمياد
9)دو سه بار واست نوشتم مثه آيينه ميموني
#تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد
10)عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز
#يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد
11)نميگه كسي واسه مرمتش فكري كنه
#هيچكسي سراغ اين كلبه ويرون نمياد
12)زندگي مثل شطرنج و من منتظرم
#طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد
13)گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه
#كه قد اشكاي من از رود كارون،آبي نمياد
14)گاهي وقتا با خودم ميگم شايد ميخواد ذوق بكنم
#اما معلومه نخواد بياد كه پنهون نمياد
15)اونكه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه
#پس با يه خواهش آسون نمياد
16)تو نامه آخري كلي دليل اورده بود
#مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد
17)لااقل كاش راستشو براي من نوشته بود
#كاش واسم نوشته بود به خاطر چي نمي ياد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/08/26ساعت 7:41 توسط اشكهاي آبي |
|
|
اگه دوست دارين يه مطلب جالب،حزن انگيز،رمانتيك،خنده دار،عاشقونه،گريه آور بخونين بايدتا پنجشنبه تحمل كنيد.
چيزهايي واسه گفتن دارم((نمي گم كه همه اونها درسته ))
چيزهايي رو مي خوام بگم كه شايد از من انتظارشو نداشته باشيد اما اينها تودلم خيلي سنگيني مي كنه
پس منتظر باشيد مخصوصا شما:
#آقا محمد#خانم فطرس((گفتم خانم كه فكر نكنيد شما رو نمي شناسم))#منو حتما مي شناسي#رهگذر تنها#آقا سجاد#آقا محسن#فائزه وسارا ....
((كسان ديگه اي هم بودند كه گفتمشايد دوست نداشته باشند اسمشون رو ببرم))
راستي هرجا ديديد كه اشتباه نوشتم،يا بهتر بود جور ديگه اي بنويسم حتما خبر بديد
متشكرم
قالب وبلاگ هم تا اطلاع ثانوي تغيير خواهد كرد
علت را جويا نشويد چون جوابي نخواهيد گرفت((چون اصلا جوابي ندارم كه بدم))
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/08/23ساعت 13:32 توسط اشكهاي آبي |
|
|
هيشه دوري از دوستان سخته.اما اين بار براي من بيشتر سخت بود.
هر روز وهر شب به ياد تك تك دوستان وعزيزاني بودم كه فكر مي كردم بدون اونها زندگي خيلي بي معني خواهدبود.
#يه روز وقتي مي خواستيم ميوه بخوريم،چشممان به مارك روي اون افتاد و ما به ياد تو افتاديم ،سجاد آقا
#يه روز جلوي يه سانوديچ فروشي رد مي شديم،چشممان افتاد به ماكاروني روي پيشخوان مغازه،ياد تو افتاديم محمد آقا
#يه روز واسه نهار خورشت بادمجان داشتيم،اون وقت بودكه به ياد تو افتاديم محسن آقا
#يه روز توي خيابون يه ماشين پرايد 141ديديم ياد تو افتاديم ،مهدي آقا
#وقتي خواستيم پست وزارت ارشاد رو تقسيم كنيم ياد تو افتاديم ،احمد آقا
#يه روز يه مجله به دستمان رسيد كه چند تا عكس هنري ومعماري داشت ياد تو افتاديم،الهام خانم
#يه روز هم وقتي پيش آمد كرد كه درباره رفتن به دانمارك صحبت كنيم ياد تو افتاديم ،حسين آقا
#يه روز،نه بهتر بگم همه روزها به ياد شما بوديم
#هر روز واستون sms زديم،هر روز واستون زنگ زديم
#هر وقت صدايي از موبايلم در مي يامد بچه ها مي ريختند رو سرم كه بگم كي بود وچي نوشته؟
#هر روز روزي 3 يا4بار بچه ها واسه دوري از شما ها گريه مي كردند
#هر روز انگار قرني مي گذشت
#هر روز واستون دعا كرديم ونماز خونديم،نمي دونم چقدر قبول بود اما ما اين كارو كرديم
#يه روز كه رفته بوديم امامزاده صالح واستون زنگ زديم و با تك تك تون صحبت كرديم وخواستيم كه هر آرزويي دارين تو دلتون بگين كه ما نايب زياره شما باشيم
#هر وقت كه sms مي زديد روحمون تازه مي شد،يه نيروي تازه مي گرفتيم
#حالا كه برگشتيم مثل قبل نيستيد ويا شايدم ما اين برداشت وداريم وكمي (به قول مهدي) حساس شديم
اما حيف كه خيلي زود گذشت،دوست دارم هنوز دلتنگ شما باشم،مه اينكه ازتون دور باشم نه
دوست دارم همانطور كه ما دلتنگ شما بوديم،شما هم دلتنگ مابوديد
### امضا
### يه خواهر ويه برادر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1384/08/21ساعت 10:27 توسط اشكهاي آبي |
|
|
سلام به تك تك دوستاني كه به من هم سري مي زنند.
دوستان عزيز امشب مي خوام برم مسافرت(تهران)البته تنها نيستم دوتا از خواهرانم ودوتا از بهترين دوستانم هم با من هستند.
پنجشنبه صبح بر مي گردم.دلم واسه همه تون تنگ مي شه،مخصوصا رهگذر تنها،محمد،محسن،سجاد،فائزه،سارا،
(همه رو كه گفتم)و ...
به زودي جبران مي كنم،حتما
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1384/08/14ساعت 8:48 توسط اشكهاي آبي |
|
|
براي تو ... خواننده دوست داشتني «اشكهاي آبي» ...
گاهي وقتها آدم برخلاف ميل باطنيش و علاقه قلبيش، كاري ميكنه و چيزي ميگه كه به همون اندازه كه براي گفتنش دليل و توجيه داره، براي نگفتن هم ميتونه بهانه داشته باشه!!
گاهي وقتها آدم كاري ميكنه و چيزي ميگه كه نبايد بگه، و گاهي وقتها هم كاري نميكنه و چيزي نميگه كه بايد بگه!!
اما كاش با همه اين بايدها و نبايدها، هميشه، همه چيز، همونجور كه ما دوست داشتيم پيش ميرفت!
#كاش كمي «خودخواه» بودم، بي خيال ديگران!
#كاش ميتونستم بگم براي چي مجبورم «خودخواه» باشم!
#كاش مجبور نبودم «خودخواه» باشم!
#كاش «آدم آهني» بودم، بي روح و بي احساس!
#كاش مجبور نبودم «آدم آهني» باشم!
#كاش «سنگ» بودم، سخت و نشكستني!
#كاش ميتونستم بگم براي چي مجبورم «سنگ» باشم!
#كاش مجبور نبودم «سنگ» باشم!
تا اطلاع ثانوي خداحافظ ...
اين روزها گويي «سلام» هم قيد مرا زده و در آغوش «والسلام» و «خداحافظ» تنهايم گذاشته! بيخود نيست كه روزي در جايي نوشتم:
«خداحافظي غم بارترين مرثيه زندگي است كه از ترسش دوست ندارم به كسي سلام كنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/08/11ساعت 9:13 توسط اشكهاي آبي |
|
|
من از فرياد يك پروانه مي گويم
من از تنهايي پائيز،من از سنگيني برگي براي تك درختي خشك،من ازآوار مي گويم
مي دانـي؟ تـمام حروف من از توست.
نقطه اش ، خم عينش ، گودي سينش ، استقامتش هنگام قناعت ، غرورش وقتي كه به آخر مي رسد.
مي دانـي؟ تـمام نگاه من از توست ، در پي توست ، لابلاي اين مردم ودوستان ، بيـن خيابانـهاي خسته شهر، پشت مربع بسته پنجره چشمها ، دنبال تو مي گردد.
مي دانـي ؟تـمام شعر من از توست ، درباره توست وبراي توست.
مي دانـي؟تو آخرين باش ، اگر چه اولين نبوده اي .
تو آخرين مباش ، آنـجا كه خودت اوليـن شدي.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/08/09ساعت 8:22 توسط اشكهاي آبي |
|
|
#حالـمان بد نيست،غم كم مي خوريـم
كم كه نه!هر روز كم كم مي خوريـم
#آب مي خواهم سـرابـم مي دهند
عشق مي ورزم ، عذابم مي دهند
#خود نمي دانم كجا رفتم به خواب
از چـه بـيدارم نـكـردي ؟ آفـتاب
#خنجري بر قلب بيمارم زدند
بـي گناهي بودم ودارم زدند
#دشنه اي نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمي پشتم شكست
#سنگ را بستند وسگ آزاد شد
يك شبه بيداد آمد ،داد شد
#عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه انديشه ام
#عشق اگر نيست مرتد مي شود
خوب اگر نيست من بد مي شوم
#بس كن اي دل ، نا بساماني بس است
كافرم،ديگر مسلماني بس است
#در ميان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
#بعد از اين با بي كسي خو مي كنم
هر چه در دل داشتم رو مي كنم
#نيستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم،بت پرستم ،بت پرست
#بت رستم ،بت پرستي كارماست
چشم مستي،تـحفه بازار ماست
#درد مي بارد چو لب تر مي كنم
طالعم شوم است باور مي كنم
#من كه با دريا تلاطم كرده ام
راه دريا را چرا گم كرده ام؟
#قفل غم بر درب سلولم نزن
من خودم خوش باورم گولم نزن
#من نمي گويم كه خاموشم نكن
من نمي گويم فراموشم نكن
#من نمي گويم كه با من يار باش
من نمي گويم مرا غم خوار باش
#من نمي گويم،دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
#روزگارت باد شيرين ،شاد باش
دست كم تو هم يك روز فرهاد باش
#كوه كندن گر نباشد پيشه ام
بوي از فرهاد دارد تيشه ام
#عشق از من دور و پايم لنگ بود
قيمتش بسيار ودستم تنگ بود
#گر نرفتم هر دوپايم بسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود
#هيچكس دست مرا واكرد؟ نه
فكر دست تنگ ما را كرد؟ نه
#هيچ كس از حال ما پرسيد ؟ نه
هيچ كس اندوه ما را ديد؟ نه
#هيچ كس اشكي براي ما نريخت
هر كه با ما بود از ما مي گريخت
#چند روزي هست حالم ديدني است
حال من از اين وآن پرسيدني است
#گاه برروي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفال مي زنم
#حافظ ديوانه فالم را گرفت
يك غزل آمد كه حالم را گرفت
#ما زياران . . .
###منظورم ياران بود نه خواهر وبرادرهايم، شايدم . . .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/08/04ساعت 11:46 توسط اشكهاي آبي |
|
|
آدم عاشق وقتي مي خواد،نفس بكشه،احساس مي كنه داره يه بار سنگين رو جابـجا مي كنه،آخه نفساي آدم عاشق اصلا معلوم نيست،هر نفسش بسته به اون تويـي است كه زندگي اش رو تصاحب كرده ، هر نفسش بستگي به نگاه اون داره،واي اگر يه روزي اون نگاه قطع بشه،اون وقته كه نفساي عاشق براي هـميشه بند بياد . . .
راستي هـمه عاشقا وقت بارون چشماشون رو مي بندن ودعا مي كنن كه اون ( تو ) براي يك بار هم كه شده راست بگه، يك دفعه توي نگاهش صداقت وپاكي موج بزنه،حتـي براي چند لـحظه اونـهم،خريت شيـرين عاشقي رو حس كنه.
شايد يه روز،اين آرزوي مـحال برآورده بشه .
يه روز تو هم بيا با هم چشمامون رو ببنديـم ويك مسافت طولانـي رو با چشمهاي بسته راه بريـم ، اون وقته كه مي تونـي بفهمي آدم عاشق چه طوري مي شه . . .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/08/02ساعت 8:47 توسط اشكهاي آبي |
|
|
قالي خانه ما سوراخ است.مادرم مي گويد:قالـي بـي سوراخ ، قالـي نيست
خواهرم نق مي زند:چرا تلوزيون ما كانال 3نداره؟
پدرم مي گويد:اگر كانال 3داشت،آن وقت حالا بـي آرزو بودي.
برادرم كه دوماهي هست بـي عينك درس مي خواند مي گويد:دسته عينكم شكسته
مادرم مي گويد:بگو لنـز زده اي،چه كسي مي فهمد؟
داداشم با زخم زبان به من مي گويد:هي عباس تو هم حرفـي بزن تا جوابـي بگيـري وارضا شوي!
من مي گويـم:حق گرفتنـي نيست،حق گفتنـي هم نيست،حق حق است.
به دنبال گرفتـن آن نباشيم ، حق دادنـي است
پس بياييد به يكديگر حق بدهيم .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1384/08/01ساعت 20:47 توسط اشكهاي آبي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
همیشه در بازی گرگم به هوا از گرگ شدن می ترسیدم من از بازی هفت سنگ می ترسم ،می ترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچینیم که دیواری سنگی مرا در بر گیرد بیا لی لی بازی کنیم که با هر رفتنی دوباره باز می گردیم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
مسافر شب تكيه گاه دلم اي كاش دلتنگي هاي دل فطرس زمونه بي وفا دفتر خاطرات دلنامه شاهزاده ايراني آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
تنهايي خاطره من حالم خوبه من ناراحتم اعتقادي |
|
RSS
|